ف ی ل م

از نگاه یک بینندهء عام

آشپزی در وبلاگ

جولی و جولیا (Julie & Julia)

کارگردان: نورا افرون
نویسنده: نورا افرون (فیلم نامه)، جولی پاول (کتاب)
بازیگران: مریل استریپ، امی ادامز، استنلی توچی، کریس مسینا

ژانر: زندگی نامه، کمدی، دراما، رومنس
محصول سال: 2009

تگ لاین: اشتیاق. بلند همتی. کره. شما نتیجه ی حاصل رو میل می کنید؟

فیلم روایتگر داستان زندگی جولیا چایلد (مریل استریپ) و جولی پاول (امی ادامز) است، در دو  زمان و دو شهر مختلف، که البته هر دو داستان بر پایه واقعیت هستند.

جولی کارمند شرکت "توسعه بخش جنوبی منهتن" است، شرکتی که  مشغول برنامه ریزی برای ساخت مجدد برج های تجارت جهانی است. شغل جولی پاسخگویی به تماس های تلفنی است و اکثر تماس گیرندگانش نیز قربانیان حادثه یازده سپتامبر و منتقدان پروژه دوباره سازی برج ها هستند، شغلی به راستی دوست نداشتنی و حوصله سربر. خانه جولی هم که تازه به آن اساس کشی کرده است، چنگی به دلش نمی زند و مثل شغلش مجبور به تحمل آن است اما در عوض از نعمت داشتن همسری مهربان مشوق برخوردار است.

در مقابل، جولیا اما، شانس این را دارد که در خلال سال های دهه ی پنجاه دست در دست شوهری متشخص که حالا کارمند سفارت امریکا در فرانسه شده است، به خانه ای مجلل و زیبا در پاریس نقل مکان کند و عاشق همه چیز پاریس و مخصوصاً غذاهای فرانسوی شود. جولیا مجبور نیست مثل جولی کار کند و به توصیه همسرش به دنبال یادگیری آشپزی فرانسوی که بسیار مورد علاقه خودش هم هست می رود. وی پس از مدتی در آشپزی به مهارت می رسد و به همراه دوتن از دوستانش ابتدا تصمیم به برگزاری کلاس های آموزش آشپزی برای امریکایی های ساکن در پاریس می گیرند و سپس به صرافت نوشتن کتابی در مورد هنر آشپزی فرانسوی برای خانم های امریکایی می افتند.

در حدود پنجاه سال بعد، جولی برای ایجاد تغییری مثبت در زندگی اش که یکنواخت و خسته کننده شده است، تصمیمی بزرگ و دور از دسترس می گیرد. جولی که از علاقه مندان جولیا و متد آشپزی اوست، قصد دارد که همه پانصد و بیست و چهار دستور غذای کتاب آشپزی جولیا را در مدت یک سال تهیه کند و در وبلاگی که به همین منظور آماده کرده، در خصوص نحوه پخت غذا و تجربیاتش در این باب، مطلب بنویسد.

و اما در نهایت، کتاب آشپزی جولیا، پس از بازگشت از فرانسه به امریکا مورد توجه یکی از ناشران قرار می گیرد و تحت عنوان "استادی در هنر آشپزی فرانسوی" به چاپ می رسد.
جولی هم که در اوایل کار بسیار مایوس بود، پس از جندی با نظرات خوانندگان وبلاگش تشویق می شود که  کارش را ادامه دهد و  حتی مصاحبه ای از وی در نیویورک تایمز چاپ می شود و با همه مشغله ای که داشتن یک کار تمام وقت به همراه دارد موفق می شود که در روز سیصد و شصت و پنجم، آخرین دستور غذا را طبخ کند و پروژه اش را با موفقیتبه پایان برساند.

بیننده تا انتهای فیلم، بین زندگی جولی در زمان حال و زندگی جولیا در زمان گذشته شناور است و با مشکلاتی که هر کدام از دو قهرمان داستان برای رسیدن به هدف خود، با آن دست و پنجه نرم می کنند آشنا می شود و تلاش خستگی ناپذیر این دو زن که صد البته بدون حمایت همسرانشان ناممکن بود را تحسین می کند.

فیلم جذاب و دیدنی است و طنزی ملایم در تمام طول فیلم جریان دارد. طنزی که چه در حاشیه و چه در متن زندگی جولی و جولیا حضور دارد و به موازات جریان رو به پیشرفت و موفقیت داستان می آید و لبخندی شیرین را بر چهره مخاطبان خود می نشاند. قهرمانان داستان شخصیت های دوست داشتنی، دلنشین و جذابند که البته در این مورد باید پبش از هر چیز انتخاب به جای بازیگران را مورد تحسین قرارداد.

بد نیست بدانید که:

1. این فیلم، اولین فیلم بلندی است که دستمایه ی آن یک وبلاگ است.

2. به خاطر کوتاهی قد مریل استریپ نسبت به جولیا چایلد واقعی، حقه های زیادی در استفاده از لباس و دوربین و وسایل به کار رفته تا قد مریل استریپ بلندتر به نظر برسد. پیش خوان ها کوتاه تر شده اند، مریل استریپ مجبور به پوشیدن کفش هایی با پاشنه های خیلی بلند شده و دوربین از زوایای خاصی مجبور به فیلمبرداری شده است.

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤
تگ ها : julie & julia ، comedy ، drama ، romance

معصومیت چند صد ساله

بگذار فرد درست داخل شود (Låt den rätte komma in)

کارگردان: توماس آلفردسون
نویسنده: جان آیوید لیندکویست
بازیگران: کر هدبرانت ، لینا لیندرسون

ژانر: دراما ، ترسناک ، رومنس
محصول سال: 2008

تگ لاین: الی دختری 12 ساله است. او بیش از 200 سال است که 12 ساله است. حال او برای زندگی به خانهء کناری آمده است.

اینبار ومپایر به سوئد می رود تا در یکی از زیباترین فیلمهای این ژانر نقش آفرینی کند. توماس آلفردسون، کارگردان، بازیگر و ادیتور 44 سالهء سوئدی، به جز چند فیلم و سریال متوسط و و معمولی چندان اثر خاصی در سابقه هنری خود ندارد (البته به جز Four Shades of Brown که اثر قابل توجهی با نویسندگی و بازی رابرت گوستاوسون بشمار می آید). اما بنظر می رسد این بار آلفردسون با فیلم جدیدش گام بلندی را برداشته و بعنوان یک فیلمساز موفق اروپایی خود را به جهان سینما معرفی کرده است.

بگذار فرد درست داخل شود ، اصلا فیلم ساده ای نیست! . البته نمیتوان آنرا بعنوان یک فیلم پیچیده نیز قبول کرد. مسئله همینجاست که هر کس می تواند بسیار سطحی یا بسیار عمیق به آن نگاه کند. دختر 12 ساله ای به نام الی (با بازی لینا لیندرسون) به همراه پدرش به همسایگی پسر 10 ساله ای به نام اسکار (با بازی کر هدبرانت) نقل مکان می کنند. رفتارهای مشکوک آنها همراه می شود با مفقود شدن تعدادی از ساکنین محل. در ادامه متوجه می شویم که الی یک ومپایر (خون آشام) است که پدرش برای جلوگیری از به دام افتادن او خود مرتکب قتل و آوردن خون برای او می شود. ما در این فیلم شاهد رخ دادن یک رابطه عاطفی بین این دو کودک هستیم که به زیبای تصویر شده است و در آخر، پس از مرگ پدر، فرار اسکار از خانه و همراه شدنش با الی را سبب می شود.

این ساده ترین نگاهی بود که می تواند به این فیلم داشت!. فیلم با تیتراژی بسیار ساده شروع می شود. حک شدن نام افراد با فونت سفید در زمینهء کاملا سیاه، بدون هیچ صدا و موسیقی. بخش ابتدایی فیلم تقریبا بدون هیچ موسیقی خاصی سپری می شود تا جایی که شما طنین زیبای موسیقی را در سکانس آخرین برخورد پدر و دختر می بینید که مرد به دست دخترش به قتل می رسد. در دو قسمت از فیلم، آنجایی که پدر برای سیر کردن دخترش قربانی انتخاب می کند شما متوجه می شوید که مرد با ریختن اسید در خون سعی در کشتن دخترش دارد و البته در هر دوبار نیز ناموفق می ماند تا جایی که در صحنه ای عجیب اسید را به روی صورت خود می پاشد. احتمالا شما همچنان با ذهن خود درگیر هستید و علت این رفتار پدر و کینه از دخترش را متوجه نمی شوید. در سکانسی شما شاهد مشاجره پدر و دختر و البته سلطهء دختر بر مرد را شاهد هستید که احتمالا این نیز برای شما قابل درک نیست.

اسکار پسر آرام و نسبتا دست و پا چلفتی است که در مدرسه مورد آزار همکلاسی هایش قرار می گیرد. رابطهء عاطفی او با دختر همسایه و تاثیر دختر در زندگی پسر به زیبایی هر چه تمام تر در فیلم نمایش داده می شود. در دو صحنه شما اوج این تاثیر را مشاهده می کنید: پدر با یک چوب بلند جسد مردی را که دختر او را کشته است در میان یخ دریاچه پنهان می کند. در صحنه ای شما اسکار را می بینید که همان چوب را از میان یخها بیرون می کشد و با آن ضربهء محکمی به سر پسری که او را اذیت می کند می زند. در صحنهء دیگه شما الی را می بینید که با صورت و لبهای خونین بر بالای سر جسد قربانی اش لبهای اسکار را می بوسد و باعث می شود لبهای او نیز خونی شود.

خصوصیات عمومی ومپایرها در این فیلم نیز رعایت شده است. ومپایرها پیر نمی شوند، از طریق مکیدن خون از گردن قربانیان تغذیه می کنند و نسبت به روز و نور خورشید حساس هستند. در دو سکانس که رویارویی الی و اسکار را نمایش می دهد، آنجا که چشمان اسکار بسته است، ما الی را در قالب یک پیرزن می بینیم که نمایش دهنده ذات پیر این دختربچه بواسطه چند صد سال زندگی در قالب یک دختر بچه 12 ساله است. در انتهای فیلم پس از چندین قتل پی در پی توسط الی که البته اسکار هم به نوعی او را همراهی می کند، پسربچه را سوار بر قطار می بینید که به همراه دختربچه که بخاطر نور آفتاب در داخل جعبه ای قرار دارد به جای نامعلومی سفر می کند. اینجاست که معمای فیلم برای بینندهء تیزبین حل می شود!!. آن مرد مسلما" نمی تواند پدر الی باشد!. احتمالا 50-60 سال پیش آن مرد نیز پسر بچه ای بوده که به عشق الی با  او همراه شده است و مرور زمان او را مسن کرده اما الی تغییر ناپذیر باقی مانده است. شما اینجا برای عاقبت اسکار افسوس خواهید خورد و می دانید که 50 سال دیگر او نیز به سرنوشت آن مرد دچار خواهد شد و الی با یک پسربچه دیگر به زندگی ابدی خود ادامه خواهد داد. اینجاست که دلیل حسادت مرد به اسکار را می فهمید، و حتی سعی او برای کشتن الی را درک می کنید.

زیباترین صحنهء فیلم قسمتی است که برادر همکلاسی اسکار سعی در کشتن او در استخر دارد. دوربین زیر آب است و تقلای اسکار را نمایش می دهد. ناگهان شما دو پا را در استخر می بینید که بر روی آب کشیده می شود و بی حرکت می ایستد و دست برادر همکلاسی جدا می شود و خون در استخر جاری می گردد. شما همچنان با اسکار زیر آب هستید و با دلهره قتل عام چهار کودک را بیرون در استخر به دست الی تجسم می کنید!!.

بگذار فرد درست داخل شود مانند تمام فیلمهای اسکاندیناوی ریتم کند و در بعضی جاها خسته کننده ای را دارد. احمالا بی حالی و سردی هنرپیشگانش هم از آب و هوای خاص سوئد ناشی می شود. اما شاید به جرات بتوان گفت با یکی از بکر ترین فیلمهای این ژانر روبرو خواهید بود و مطمئنا از دیدن این فیلم لذت خواهید برد.

بد نیست بدانید که:

1 - این فیلم بدلیل داشتن صحنه های خونین و خشن و همچین نمایش غیر مستقیم برهنگی درجه نمایش R (دیدن فیلم برای افراد زیر 17 سال حتما با حضور یک بزرگتر باشد) گرفته است.

2 - عنوان فیلم و همچنین رمان آن بر گرفته از ترانه ای ساخت موریسی می باشد. در افسانهء ومپایر، خون آشام بدون اجازه نمی تواند وارد مکانی شود. در صحنه ای فیلم الی روبروی اسکار ایستاده است و ملتمسانه برای ورود به خانه از او اجازه می گیرد.

3 - جالب است که بدانید صدای گاز زدن بدن قربانیان توسط الی با گاز زدن سوسیس ساخته شده است!!. همچنین صدای نوشیدن خون آنها نیز با خوردن ماست شبیه سازی شده.

4 - در حال حاضر این فیلم در فهرست IMDb در جایگاه 206مین فیلم برتر تاریخ سینما قرار دارد.

5 - توماس آلفردسون مشغول ساخت اولین فیلم آمریکایی و انگلیسی زبان خود تحت عنوان دختر دانمارکی (The Danish Girl) است. فعلا حضور نیکول کیدمن و گوئینث پالترو در این فیلم قطعی شده است. این فیلم احتمالا در سال 2011 اکران خواهد شد.

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳٠
تگ ها : let the right one in ، horror ، romance ، drama

اشتباهی که هرگز فراموش نمی شود

ریچل ازدواج می کند (Rachel Getting Married)

کارگردان : جاناتان دمی
نویسنده : جنی لومت
بازیگران : ان هاداوی ، روزماری دویت ، بیل ایروین ، متر زیکل

ژانر : دراما ، رومنس
محصول سال : 2008

تگ لاین : ...

جاناتان دمی از آن دست کارگردانهای عجیبی است که تقریبا در هر ژانری از خود ردی باقی گذاشته . همه ما او را با شاهکارش ، سکوت بره ها (Silence of the Lambs) محصول سال 1991 می شناسیم . اگر کمی موسیقی دوست داشته باشید احتمال دارد فیلمهای مستندش در رابطه گروه New Order یا هنرمندانی مثل Bruce Springsteen و Neil Young را نیز دیده باشید . اینبار دمی با یک اثر دراما / خانوادگی مهمان شماست ! . نه !!! . اینبار شما مهمان او هستید ! . ریچل ازدواج می کند ! . این عنوان فیلم و البته خلاصهء فیلم است . به همین سادگی !! . قهرمان داستان ما ، کیم (با بازی ان هاداوی) از مرکز ترک اعتیاد می آید تا در جشن عروسی خواهرش ، ریچل (با بازی روزماری دویت) شرکت کند . او که بر اثر یک اشتباه که بدلیل از خود بیخودی اعتیادش بود باعث مرگ برادرش شده است ، همیشه سایهء سردی و عدم اطمینان اطرافیان را بر خود حس می کند . و شاید این فاجعه را هرگز هیچکدامشان فراموش نکنند .

فیلم بسیار ساده است . منظورم از بسیار ساده ، کاملا بسیار ساده است !!! . شما قطعه ای از زندگی را می بینید . بازیگر ها بازی نمیکنند ، زندگی می کنند ! . دوربین تصاویر را ضبط نمیکند ، بلکه زندگی را نمایش می دهد ! . کارگردان تمام تلاش خود را برای هرچه طبیعی تر شدن فیلم بکار برده است . شما کاملا حس می کنید که بازیگران فکر می کنند و حرف میزنند (نه اینکه دیالوگهای حفظ شده را به شما تحویل دهند !!) ، تپق می زنند ، می خندند ، گریه می کنند و آنقدر طبیعی هستند که شما بنظر می آید مشغول دیدن فیلم تدارکات عروسی یکی از اقوامتان هستید که به دلیل گرفتار موفق به شرکت در آن نشده اید !!!! .

فیلم فاقد داستان است ! . منظورم از "فاقد داستان" این هست که شما شاهد واقعه یا رویداد یا حادثه ای نیستید . تنها حادثه ازدواج ریچل است ! . شما شاهد یک زندگی هستید ، یک خانواده با تمام زیباییها و زشتیهایش . شاهد پدری نگران ، مادری بی خیال ، عروسی حساس و خواهری مسئله ساز هستید ! . اتفاقا شاید تنها شخصیتی از فیلم که باور رفتارش به دلنشینی بقیه نباشد و شما احساس کنید که تنها اوست که دارد "بازی" می کند ، همین کیم ، قهرمان داستان باشد ! . پس : اگر خواستار دیدن یک فیلم فاقد داستان ، با اوج هنر کارگردانی هستید ، ریچل ازدواج می کند را از دست ندهید.

بد نیست بدانید که :

1 - جاناتان دمی در حال حاضر مشغول ساخت آخرین اثر خود ، که مستندی تحت عنوان مارلی (Marley) است ، می باشد . این اثر در رابطه با زندگی و آثار باب مارلی ، موسیقیدان برجسته جامائیکایی ست .

2 - این اولین نوشته از جنی لومت است که بصورت فیلم در آمده . فیلم جدیدش مرا به خاطر بسپار (Remember Me) به کارگردانی الن کورتر در سال 2010 اکران خواهد شد . او دختر سیدنی لومت کارگردان شهیر آمریکایی ست .

3 - صحنه رقابت ماشین ظرفشویی که بین پدر و داماد خانواده هست برگرفته از یک خاطره واقعی جنی لومت است که خیلی سال پیش بین پدرش (سیدنی لومت) و باب فاس (کارگردان و بازیگر فقید آمریکایی که در سال 1987 از دنیا رفت) اتفاق افتاده .

پ.ن : سایت خبری صنعت سینما (IRASUN) نقد خوبی رو برای این فیلم نوشته . خواندش خالی از لطف نیست .

 

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳