ف ی ل م

از نگاه یک بینندهء عام

آشپزی در وبلاگ

جولی و جولیا (Julie & Julia)

کارگردان: نورا افرون
نویسنده: نورا افرون (فیلم نامه)، جولی پاول (کتاب)
بازیگران: مریل استریپ، امی ادامز، استنلی توچی، کریس مسینا

ژانر: زندگی نامه، کمدی، دراما، رومنس
محصول سال: 2009

تگ لاین: اشتیاق. بلند همتی. کره. شما نتیجه ی حاصل رو میل می کنید؟

فیلم روایتگر داستان زندگی جولیا چایلد (مریل استریپ) و جولی پاول (امی ادامز) است، در دو  زمان و دو شهر مختلف، که البته هر دو داستان بر پایه واقعیت هستند.

جولی کارمند شرکت "توسعه بخش جنوبی منهتن" است، شرکتی که  مشغول برنامه ریزی برای ساخت مجدد برج های تجارت جهانی است. شغل جولی پاسخگویی به تماس های تلفنی است و اکثر تماس گیرندگانش نیز قربانیان حادثه یازده سپتامبر و منتقدان پروژه دوباره سازی برج ها هستند، شغلی به راستی دوست نداشتنی و حوصله سربر. خانه جولی هم که تازه به آن اساس کشی کرده است، چنگی به دلش نمی زند و مثل شغلش مجبور به تحمل آن است اما در عوض از نعمت داشتن همسری مهربان مشوق برخوردار است.

در مقابل، جولیا اما، شانس این را دارد که در خلال سال های دهه ی پنجاه دست در دست شوهری متشخص که حالا کارمند سفارت امریکا در فرانسه شده است، به خانه ای مجلل و زیبا در پاریس نقل مکان کند و عاشق همه چیز پاریس و مخصوصاً غذاهای فرانسوی شود. جولیا مجبور نیست مثل جولی کار کند و به توصیه همسرش به دنبال یادگیری آشپزی فرانسوی که بسیار مورد علاقه خودش هم هست می رود. وی پس از مدتی در آشپزی به مهارت می رسد و به همراه دوتن از دوستانش ابتدا تصمیم به برگزاری کلاس های آموزش آشپزی برای امریکایی های ساکن در پاریس می گیرند و سپس به صرافت نوشتن کتابی در مورد هنر آشپزی فرانسوی برای خانم های امریکایی می افتند.

در حدود پنجاه سال بعد، جولی برای ایجاد تغییری مثبت در زندگی اش که یکنواخت و خسته کننده شده است، تصمیمی بزرگ و دور از دسترس می گیرد. جولی که از علاقه مندان جولیا و متد آشپزی اوست، قصد دارد که همه پانصد و بیست و چهار دستور غذای کتاب آشپزی جولیا را در مدت یک سال تهیه کند و در وبلاگی که به همین منظور آماده کرده، در خصوص نحوه پخت غذا و تجربیاتش در این باب، مطلب بنویسد.

و اما در نهایت، کتاب آشپزی جولیا، پس از بازگشت از فرانسه به امریکا مورد توجه یکی از ناشران قرار می گیرد و تحت عنوان "استادی در هنر آشپزی فرانسوی" به چاپ می رسد.
جولی هم که در اوایل کار بسیار مایوس بود، پس از جندی با نظرات خوانندگان وبلاگش تشویق می شود که  کارش را ادامه دهد و  حتی مصاحبه ای از وی در نیویورک تایمز چاپ می شود و با همه مشغله ای که داشتن یک کار تمام وقت به همراه دارد موفق می شود که در روز سیصد و شصت و پنجم، آخرین دستور غذا را طبخ کند و پروژه اش را با موفقیتبه پایان برساند.

بیننده تا انتهای فیلم، بین زندگی جولی در زمان حال و زندگی جولیا در زمان گذشته شناور است و با مشکلاتی که هر کدام از دو قهرمان داستان برای رسیدن به هدف خود، با آن دست و پنجه نرم می کنند آشنا می شود و تلاش خستگی ناپذیر این دو زن که صد البته بدون حمایت همسرانشان ناممکن بود را تحسین می کند.

فیلم جذاب و دیدنی است و طنزی ملایم در تمام طول فیلم جریان دارد. طنزی که چه در حاشیه و چه در متن زندگی جولی و جولیا حضور دارد و به موازات جریان رو به پیشرفت و موفقیت داستان می آید و لبخندی شیرین را بر چهره مخاطبان خود می نشاند. قهرمانان داستان شخصیت های دوست داشتنی، دلنشین و جذابند که البته در این مورد باید پبش از هر چیز انتخاب به جای بازیگران را مورد تحسین قرارداد.

بد نیست بدانید که:

1. این فیلم، اولین فیلم بلندی است که دستمایه ی آن یک وبلاگ است.

2. به خاطر کوتاهی قد مریل استریپ نسبت به جولیا چایلد واقعی، حقه های زیادی در استفاده از لباس و دوربین و وسایل به کار رفته تا قد مریل استریپ بلندتر به نظر برسد. پیش خوان ها کوتاه تر شده اند، مریل استریپ مجبور به پوشیدن کفش هایی با پاشنه های خیلی بلند شده و دوربین از زوایای خاصی مجبور به فیلمبرداری شده است.

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤
تگ ها : julie & julia ، comedy ، drama ، romance

من کیم, اینجا کجاست؟!

 

خماری (The Hangover)

کارگردان: تاد فیلیپس
نویسنده: جون لوکاس، اسکات مور
بازیگران: بردلی کوپر، اِد هلمز، زاک گلیفیاناکیس، جاستین بارثا، هیثر گراهام،   ساشا برس، جفری تامبر

ژانر: کمدی
محصول سال: 2009

تگ لاین: بعضی ها جنبه لاس وگاس را ندارند!

دو روز مانده به مراسم عروسی داگ (جاستین بارثا) و تریسی (ساشا برس)، داماد به همراه برادر همسر (زاک گلیفیاناکیس) و دو تن از دوستان صمیمی اش (بردلی کوپر و اِد هلمز)، برای برگزاری مهمانی مجردی قبل از ازدواجش راهی لاس وگاس می شود. قرار است این چهار نفر یک شب در لاس وگاس بمانند و پس از آن برای مراسم ازدواج راهی شهرشان شوند. اما صبح در حالی از خواب بیدار می شوند که نه تنها حتی هیچ چیز از شب گذشته به خاطر نمی آورند، که داماد را هم پیدا نمی کنند و همینطور با یک ببر در دستشویی و یک نوزاد در اتاقشان روبرو می شوند.

از این جا به بعد تقریباً اتفاقی نیست که گریبان این سه نفر باقیمانده را نگیرد. وقایع شب گذشته همچون پازلی است که تقریباً هیچ کدام از تکه هایش در دسترس نیست و کشف هر تکه چنان تعجبی در پی دارد که باور آنکه اتفاقی هولناک تر هم در پی خواهد بود را غیر ممکن می کند. رویارویی بی وقفه با اتفاقاتی که هرکدامشان به تنهایی می توانند موضوع یک فیلم سینمایی باشند پدید آور احساسی بین شوک و خنده است.

هم بیننده و هم بازیگران، از همان ابتدا با سیلی از سوالات بی جواب در خصوص شب گذشته مواجه هستند و در مسیری مشترک به سوی مقصدی نا معلوم با یکدیگر هم سفرند. مسیری که در آن هم بیینده و هم بازیگران به یک اندازه نمی دانند، به یک اندازه گیج و سردرگم هستند و با شنیدن هر خبر جدید از دیشب به یک اندازه تعجب می کنند، جایی که تمام حواس و عواطف بیننده با بازیگران به طرزی باورنکردنی همسو و منطبق است.

فیلم آنقدر دیدنی و جذاب است که هر چه کردم نتوانستم خودم را راضی کنم که حتی قسمتی از آن را نقل کنم از ترس این که مبادا اندکی از لذت دیدن آن کم شود و به جای آن توصیه فراوان می کنم که حتماً آن را تماشا کنید.

بد نیست بدانید که:

1. در مورد دندان پیشین استو که در خلال فیلم می افتد هیچ گونه افکت یا جلوه های ویژه ای به کار نرفته است، و اد هلمز از همان کودکی این دندان را نداشته است. در حقیقت دندانی که برای او گذاشته شده است قلابی است.

2. در مورد مرغی که صبح روزی که از شب قبل چیزی به خاطر نمی آوردند در اتاق هتل بود، هیج توضیحی در فیلم داده نمی شود.

3. شخصی که در آسانسور هتل در حال عشق بازی با یک خانم غافلگیر می شود تاد فیلیپس کارگردان فیلم است.

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٦
تگ ها : the hangover ، comedy

نهایت زن ستیزی

 

سگدانی (Doghouse)

کارگردان : جیک وست
نویسنده : دن شافر
بازیگران : دنی دایر ، استفان گراهام ، نوئل کلارک ، تری استون ، لی انگلبی

ژانر : کمدی ، ترسناک
محصول سال : 2009

تگ لاین : نبرد جنسیت ها خون آلود می شود !

جیک وست کارگردانی است که در سابقه خود تعداد زیادی فیلم ویدئویی و تلویزیونی (و نه سینمایی) ، چندین فیلم کوتاه و چند نمونه هم فیلم سینمایی کم ارزش دارد که تمامی آنها به نوعی با ژانر وحشت در ارتباط هستند. از طرفی دن شافر به تازگی وارد دنیای نویسندگی شده و این اولین فیلنامه اش است که به نمایش در می آید. حالا این دو نفر در کنار هم هجویه ای بی سر و ته را عرضه می کنند به نام "سگدانی" !!.

فیلم با معرفی شخصیتهای مرد فیلم آغاز می شود. چند دوست (نیل با بازی دنی دایر، میکی با بازی نوئل کلارک، مت با بازی لی اینگلبی و چند نفر دیگر) برای کمک به دوستشان (وینس با بازی استفان گراهام) که در حال طی کردن پروسهء جدایی از همسرش است، برنامه سفر به یک روستای دور افتاده را طراحی می کنند. تمامی آنها به نوعی زن گریز هستند و با همسر یا دوست دخترشان ناسازگاری دارند. البته نمایش صحنه ها به نوعی ست که زنها ریشهء مشکل معرفی می شوند. آنها در یک کافه جمع می شوند تا سفر را آغاز کنند. تمام صحنه های فیلم تا این لحظه بدون نمایش مرد (به جز قهرمانان داستان) سپری می شود. مردم خیابان، مسئول کافه، آشپز پشت پنجرهء رستوران روبروی کافه، راننده ماشین ، همگی زن هستند !. سفر آغاز می شود و آنها به شهر دور افتاده می رسند. در این شهر مادهء سمی منتشر شده است که فقط زنها را تحت تاثیر قرار می دهد و تمامی آنها را به زامبی تبدیل نموده است که مردهای شهر را کشته و خورده اند و حالا به دنبال کشتن مردهای داستان هستند. در این بین یک نظامی به نام گروهبان گوین رایت (با بازی تری استون) به جمع آنها اضافه می شود و ... نبرد آغاز می گردد !!!!.

سگدانی را می توان یکی از بیشمار فیلمی دانست که به سوژهء زامبی می پردازد. منتها به شکلی کمدی و مضحک. اگر بخواهیم این فیلم را با نمونه اش ، Shaun of the Dead ، مقایسه کنیم (که آن هم فیلمی کمدی / ترسناک در رابطه به زامبی ها با بازی سیمون پگ و کارگردانی ادگار رایت است)، تنها شباهتی که وجود دارد انگلیسی بودن آنهاست (با همان لهجه های سخت و مدل روایت و شیوهء بازیگری خاص خود). فیلم طنزهای ضعیفی دارد. حتی تلاش هم نمی کند با کمی استفاده از شوخیهای کلامی و یا بحثهای بین بازیگران تماشاگر را بخنداند. تنها به گریم و حرکات عجیب و غریب زنها اکتفا می کند و بنظر می رسد کارگردان می خواهد شما را بخنداند ، اما فقط با مسخره کردن زنها !!. این تمسخر در انتهای فیلم با یافتن ریموت کنترلی که زنهای زامبی شده را می توان به وسیلهء آن در جای خود میخکوب کرد کامل می شود، و این همراه است با نتیجه گیری فیلم: وینس عکس همسر خود را از کیفش در می آورد و به آتش می کشد و ناراحتی اش از این جدایی تبدیل به یک خشم و کینه نسبت به جنس مونث می شود. این نکته را هم نمی توان نادیده گرفت که در فیلم دسته بندی بصورت انسانها و زامبی ها نیست! ، بلکه مردها و زنهاست!. بدین معنی که وقتی مردان فیلم میخواهد از زامبی ها یاد کنند ، تنها به گفتن واژهء "زنها" اکتفا نموده و هرچه میخواهند را به آنها نسبت می دهند. جالب اینجاست که احمق ترین شخصیتی که در ابتدای فیلم معرفی می شود ، مت ، که یک فروشنده مسخره است (و در ابتدای فیلم یک پسر بچه حسابی او را عصبی میکند) اینجا و در این شهر و در مبارزه با زنها از همه باهوشتر و مفیدتر ظاهر می شود. و صد البته عنوان فیلم هم برای اشاره به شهری که تمام ساکنین باقی مانده اش زن هستند، این نمایش را تکمیل می کند.

نتیجه آنکه : اگر مثل من از دوران کودکی به فیلمهای زامبی علاقه دارید، این فیلم شما را ارضا نمی کند. اگر طالب فیلم ترسناک هستید، اصلا روی سگدانی حساب نکنید. اگر دلتان فیلم کمدی می خواهد، این اثر کمکتان نمی کند. اگر فیلم زامبی / ترسناک / کمدی می خواهید بهتر از Shaun of the Dead را ببینید... اما اگر کینهء درونی از جنس لطیف دارید، این فیلم حسابی دلتان را خنک میکند !!!.

بد نیست بدانید که :

1 - دن شافر ، نویسندهء فیلنامه ، فیلم دیگری را به کارگردانی لارنس پیرس به اسم نیش حشرات (Stringers) در دست ساخت دارد که در آن هم دنی دایر و کریستینا کول (بازیگر نقش کندی ، رانندهء ون) ایفای نقش می کنند.

2 - در این فیلم دوبار به فیلم The Evil Dead (محصول سال 1981 ، ساختهء سام ریمی که یکی از آثار موفق در ژانر وحشت و سوژهء زامبی است) اشاره می شود. یک بار در دیالوگ بین مردها و دیری در پوستری که روی دیوار کومیک شاپ است.

3 - عنوان کمپانی مسافرتی که روی ماشین ون نوشته شده است (وست) از نامه کارگردان (جیک وست) گرفته شده است. بنظر می رسد که او اصرار دارد به شما بفهماند که این سفر ضد زن دست پخت اوست !!!.

 

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٥
تگ ها : doghouse ، horror ، comedy

پرواز آرزوها

بالا (UP)

کارگردان : پیت داکتر
نویسنده : باب پیترسون ، پیت داکتر
صداپیشگان : ادوارد اسنر (کارل) ، جردن ناکائی (راسل) ، کریستوفر پلامر (مانتز) ، باب پیترسون (داگ)

ژانر : انیمیشن ، خانوادگی ، ماجرایی ، کمدی
محصول سال : 2009

تگ لاین : ...

به دوش کشیدن آرزوی دوران کودکی در تمام عمر، دفن کردن معشوق به همراه آرزوهایش، تنهایی و تلاش برای ثابت کردن حقیقتی که همه دروغ خطابش می کنند، بسیار وحشتناک و غم انگیز است. به جز در حالتی که " بالا " باشد !!!! .

به جرات می توان پیکسار را پیشرو در صنعت انیمیشن حال حاضر دنیا دانست.  جدا از این، پیت داکتر (کارگردان UP) هم قبلا خود را با کارگردانی و نویسندگی شرکت هیولاها (Monsters Inc) و داستان نویسی Wall - E و داستان اسباب بازی 1 و 2 (Toy Story) ، بعنوان یکی از چهره های تاثیر گذار انیمیشن معرفی نموده است.

مانند اکثر انیمیشن های مطرح، شخصیتهای این کارتون نیز بر اساس صداپیشگانشان ترسیم شده اند . کارل (با صدای ادوارد اسنر ، با همان چهره و مهربانی و همان اخم !) پیرمردی 78 ساله که تمام عمر خود را به همراه همسرش الی در خانه ای دوست داشتنی عاشقانه زیسته است، همسرش را از دست می دهد . شما صدای الی بزرگسال را نمی شنوید. کودکی او توسط الی داکتر اجرا شده است و جالب اینجاست که شما صدای کودکی کارل را نیز نمی شنوید!. می توان دیدگاه فمینیستی به این موضوع داشت که دختران با شر و شور دوران نوجوانی خود و داشتن آرزوهای بزرگ، اسیر شرایطی می شوند که در اصل مردان بر آنها تحمیل نموده اند.  الی و همینطور کارل دوران کودکی خود را به عشق بزرگ شدن و سفر به نقطه ای از آمریکای جنوبی (واقع در ونزوئلا) به اسم آبشار پردیس سپری می کنند. این آرزو از پیگیری سفرهای افسانه ای مردی به اسم مانتز (با صدا و صد البته چهرهء کریستوفر پلامر) به این سرزمین ناشی می شود . همین هدف مشترک باعث می شود که این دو کودک کاملا متفاوت مسیر مشترک و زندگی مشترک را انتخاب کنند. فصل آغازین فیلم با نمایش ازدواج این دو نفر، درگیری آنها با زندگی و مشکلشان برای داشتن فرزند همراه است. اما در تمامی این صحنه ها بزرگترین و قوی ترین چیزی که به چشم می آید عشق پاک و خالصانه و دوست داشتنی آنهاست. شما تلاش آنها را برای پس انداز تا رسیدن به آرزوی دوران کودکی را می بینید . اما این پس انداز صرف امور روزمره زندگی می شود تا آنجا که کم کم آرزو فراموش می شود. الی از دنیا می رود و کارل تنها می ماند . تنهایی و غربت کارل به زیبایی، با بیدار شدن و صبحانه خوردنش ، قفلهای متعدد درب و ساختمان سازی در اطراف خانه اش نمایش داده شده است. کارل تصمیم می گیرد رویای خود و همسرش را تحقق بخشد. خود و خانه اش را به هزاران بادکنک رنگی می سپارد و به همراه آرزوهایش پرواز می کند و " بالا " می رود.

در این سفر تصادفا کودکی به اسم راسل (با صدای جردن ناگائی) با او همراه می شود . بر خلاف همیشه اینبار کودک داستان ما باهوش تر از آدم بزرگها نیست ، بلکه به اندازه کافی هم خنگ است!!!. کودکی با آرزویی تقریبا پیش پا افتاده یعنی گرفتن یک نشان برای کمک به افراد کهن سال. شاید بتوان این را نیز کنایه ای به نسل جدید دانست که نسل قدیم با رویاها و بلند پروازیهای خود اکنون در این موقعیت قرار دارند!.  وای بحال شما که آرزویتان تنها آویختن یک نشان ساده به لباستان است!!.

کارل به هدف خود ، داشتن خانه ای در کنار آبشار پردیس می رسد. اما وارد شدن سگی سخنگو به اسم داگ (با صدا و چهرهء باب پیترسون) و پرنده ای عجیب و غریب به داستان مسیر آن به سمتی دیگر منحرف می شود. به گذشته برگردیم!. گفتیم که کارل و الی در کودکی عاشق سفرهای فردی به اسم مانتز بودند. مانتز در بازگشت از آبشار پردیس استخوانهای موجود عجیبی (که البته بعدا می فهمیم همان پرنده بزرگ است) را بهمراه خود می آورد. دانشمندان این استخوانها را جعلی می دانند و همین باعث ترد مانتز که بعنوان قهرمانی برای همه شناخته شده بود می شود. او برای اثبات خودش به آبشار پردیس باز می گردد تا بتواند نمونهء زنده آن موجود را پیدا کند. شاید بتوان بیش از داستان عشق و آرزوی کارل ، انزوا و تلاش مانتز را غم انگیز دانست. تنهایی تا حدی که مجبور به ساخت دستگاهی برای بخشیدن توانایی تکلم به سگها شوی تا تنهایی ات را پر کنی!. تلاش برای اثبات خود به افرادی که بعد از گذشت چندین سال کاملا تورا فراموش کرده اند واقعا غم انگیز است. 

در تقابل کارل با قهرمان دوران کودکی اش، کارل پیروز می شود و می تواند آن پرندهء غول پیکر را نجات دهد. او خانه اش را در آسمان رها می کند و به همراه راسل و داگ به شهرش باز می گردد . خانه نیز راه خود را در آسمان پیدا می کند و به کنار آبشار پردیس می رسد. زیبا ترین و تاثیر گذار ترین صحنهء فیلم (البته از دیدگاه من) آنجاست که کارل بر روی صندلی خود، در خانه اش در کنار آبشار نشسته است و با حسرت به دفتر الی نگاه می کند. اون نمی دانست که در تمام این سالها الی کامل کردن دفتر را ادامه داده است. او عکسهای خود در کنار الی را می بیند که در ادامهء آرزویش برای سفر به آبشار در دفتر چسبانده شده است. اینجاست که حس کشتن آرزوهای الی در کارل با اشکی از بین می رود و لبخندی به نشانهء دلتنگی بر چهره اش می نشیند.

این انیمیشن عالی ست!. تمام تعاریف و تمجیدهایی که از آن تا کنون شده کاملا برازنده و حق اوست . کارگردانی داکتر درست مانند شرکت هیولاها کم ایراد است . با وجود آنکه این فیلم به صورت سه بعدی نیز عرضه شده است ، اما بیشتر منتقدین دیدن نسخهء دو بعدی آنرا بدلیل وضوع و شفافیت رنگها پیشنهاد می کنند. به همین دلیل به تمام دوستانی که تا کنون تنها نسخهء هندی کم این فیلم را دیده اند پیشنهاد می کنم که نسخهء DVD آنرا از دست ندهند .

بد نیست بدانید که :

1 - این فیلم اولین انیمیشن و اولین فیلم سه بعدی است که برای افتتاح فستیوال کن نمایش داده شده است.

2 - با وجود شباهت زیاد چهرهء کارل به ادوارد اسنر ، برای رسیدن به این چهره از حالات و صورت اسپنسر تریسی و والتر متئو نیز استفاده شده است.

3 - باب پیترسون (صدای داگ) دستیار کارگردان فیلم و الی داکتر (کودکی الی) دختر کارگردان است . همچنین اکثر صداهای کوین (پرنده غول پیکر) نیز توسط خود کارگردان اجرا شده است .

4 - در ژوئن سال 2009 ، کالبی کرتین ، دختر بچهء ده ساله ای که آخرین مراحل پیشرفت سرطان (Vascular Cancer) را سپری می کرد ، آخرین آرزویش را زنده ماندن و دیدن کارتون "بالا" عنوان نمود. پزشکان زنده ماندن او را تا زمان تکثیر DVD کارتون بعید می دانستند و از طرفی کالبی توانایی جسمانی کافی برای رفتن به سینما را نداشت. یکی از بستگان آنها با پیکسار تماس می گیرد و ماجرا را تعریف می کند. پیکسار نسخه ای اختصاصی بهمراه کالاهای تبلیغاتی فیلم را برای کالبی ارسال می کند. کالبی بدلیل شدت بیماری نمی توانست چمشانش را باز کند و فیلم را ببیند. مادرش لحظه به لحظه فیلم را برای او تعریف کرد و کالبی در ذهنش به کمک صدای فیلم آنرا تصویر نمود ... هفت ساعت پس از آن کالبی کرتین بر اثر بیماری جان باخت.

5 - در پایگاه اطلاعاتی اینترنتی فیلم (IMDb) این فیلم موفق شده است از نگاه مردم سرتاسر جهان در جایگاه 48 در برترین فیلمهای تاریخ سینما قرار بگیرد . در این فهرست در حال حاضر فیلم شماره 47 تاوان مضاعف (Double Indemnity) محصول 1944 و در رتبه 49 (M) محصول سال 1931 قرار گرفته است . این فهرست داینامیک بوده و هر لحظه در حال بروزرسانی است .

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۸
تگ ها : up ، animation ، adventure ، comedy

قهرمانان نمی میرند

 

شگفت انگیزها (The Incredibles)

کارگردان: بِرد برد (Brad Bird)
نویسنده: بِرد برد (Brad Bird)
گویندگان: کرگ نلسون، هولی هانتر، ساموئل جکسون، جیسون لی

ژانر: انیمیشن، حادثه ای، کمدی، خانوادگی
محصول سال: 2004

تگ لاین: افتخار آفرینی مستلزم جسارت است.

همه ما، حداقل در رویاهای کودکیمان آرزوی داشتن یک نیروی خارق العاده مثل زور خیلی زیاد یا توانایی پرواز کردن و یا انجام سایر کارهای محیرالعقول را در خیالاتمان دوره می کردیم و در همان حال چنین می پنداشتیم که داشتن چنین نیرویی یک زندگی بی نقص را برایمان رقم خواهد زد. انیمیشن شگفت انگیزها این رویای ما را بر پرده سینما عینیت می بخشد.
شرکت دیسنی و پیکسار در ششمین همکاری مشترک خود خانواده ای را خلق کرده اند که هر کدام از افرادش نیرویی شگفت انگیز دارد و این نیروی شگفت انگیز مسئولیت ها و همچنین دردسرهایی برایشان به همراه دارد. دردسر هایی که جامعه برای هضم انسان های غیر عادی دارد و مسئولیت هایی که یک انسان غیرعادی در برابر انسان های عادی جامعه در خود احساس می کند. همان جامعه ای که از درک او به عنوان یک قهرمان عاجزند. تلاش قهرمانان این داستان برای معمولی زندگی کردن، تلاش یک انسان غیرعادی برای عادی بودن، گرجه ستودنی ولی ناموفق و خنده دار است.
صحنه های اکشن جذاب و نفس گیر دست به دست کمدی شیرین و دلپذیر فیلم می دهند تا بیننده را در تمام مدت محکم به صندلیش بچسباند.
این انیمیشن به فارسی هم دوبله شده است که در آن از لهجه های مختلف برای توصیف کاراکترها به بهترین شکل استفاده شده است و دیالوگ ها چنان هوشمندانه دوبله شده اند که گویی از همان ابتدا به فارسی گفته شده اند.

شگفت انگیزها در مراسم اسکار سال 2005 دو تندیس اسکار رو به خودش اختصاص داد که یکی از آنها جازه بهترین انیمیشن سال بود.

بد نیست بدانید که:

1. بیشتر داستان در شهری به اسم متروویل اتفاق می افتد. اسم این شهر ترکیبی از دو اسم متروپلیس و اسمال ویل است که به ترتیب محل زندگی و محل بزرگ شدن سوپرمن هستند.
2. در طول مدت فیلم 35 انفجار، 189 بار فشار دادن دکمه و 640 شلیک تفنگ اتفاق می افتد.

 

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸
تگ ها : the incredibles ، animation ، adventure ، comedy

آنجا که جثه بی اهمیت می شود


استن گنده (Big Stan)

کارگردان : راب اشنایدر
نویسنده : جاش لایب
بازیگران : راب اشنایدر ، دیوید کارادین ، جنیفر موریسون

ژانر : کمدی
محصول سال : 2007

تگ لاین : زندان گردن کلفت جدیدی دارد ... یک گردن کلفت کوچک !

استن گنده (Big Stan) تمامی پارامترهای یک کمدی متوسط را داراست : یک کمدین سوپراستار ، یک زن زیبا و به ظاهر خنگ ، چند شوخی اروتیک همراه با نمونه های چندش آور آن ، چند فحش و دشنام ابتکاری ، یک داستان خطی و ساده ، و در انتها یک دوراهی برای قهرمان داستان که با انتخاب راه احساسی ، به نتیجهء خوب هر دو راه دست می یابد ! .

راب اشنایدر هنرمند توانایی ست ، یکی از بهترین کمدین هایی که سراغ دارم . آن قد کوتاه و موهای فرفری و لهجه های عجیب و غریب و زرنگیهای مضحکش بسیار راحت تر از آدام سندلر و و بن استیلر من را می خنداند !! . حالا برای اولین بار در این فیلم او را در مقام یک کارگردان می بینیم . کارگردانی یک فیلم سادهء کمدی کار چندان سختی نیست ! . تنها با اتکا به شوخی های تصویری و کلامی و قدرت بازیگران  و داستانی جذاب می توان یک اثر به نسبت قابل قبول را ارائه نمود . این همان چیزی است که راب اشنایدر به خوبی از پس آن بر آمده است . استن (با بازی راب اشنایدر) یک کلاهبردار ثروتمند است که با حکم دادگاه به 3 سال حبس محکوم می شود . این حکم قرار است از 6 ماه دیگر اجرا شود و استن فقط 6 ماه فرصت دارد تا خود را برای مقابله با خطرات درون زندان (که مهمترین آن تجاوز است !!) آماده کند . او با کمک پیرمردی که قهرمان هنرهای رزمی است و خود را استاد (مستر) خطاب می کند (با بازی دیوید کارادین) بصورت فشرده تبدیل به قهرمانی شکست ناپذیر می شود . استن در زندان با زهره چشم گرفتن از قلدرهای آنها تبدیل به رهبر زندانیان می شود و سعی می کند با خشونت و از همه مهمتر تجاوز در آنجا مقابله کند . در همین بین هم او درگیر مجادله های گوناگونی با همسر زیبایش ، میندی (با بازی جنیفر موریسون) ، است که چند موضوع فرعی را در فیلم رقم می زند . رئیس زندان آدم سودجویی است که می خواهد با ترویج خشونت باعث تعطیل شدن زندان و واگذرای زمین آن برای احداث یک شهرک ویلایی به یک گنگستر شود . استن بر سر دوراهی کمک به زندانیان و تحمل 3 سال حبس ، و کمک به رئیس و آزادی قرار می گیرد و آنطور که مسلم است راه اول را انتخاب می کند . داستان فیلم به همین سادگی ست و به همین سادگی هم به تصویر کشیده شده است .

بزرگترین نقطهء قوت فیلم انتخاب بسیار بجا و مناسب بازیگران آن است . از راب اشنایدر که بگذریم ، دیوید کارادین بهترین انتخاب برای نقش استاد است . وی چهرهء شاخص و مشهوری برای علاقه مندان فیلمهای رزمی ست . شاید در این اواخر او را با بازی در نقش بیل در فیلم بیل را بکش (Kill Bill) به یاد بیاوریم . چهرهء تکیده و شکستهء او و نوع زندگی و رفتارش این حس را در شما ایجاد می کند که کاردین حال در پیری از مبارزه های عجیب و غریب خود خسته شده و تنها آمده است تا شاگردی به نام استن را به قدرت برساند ! . تا دلتان بخواهد در این فیلم از حضور قهرمانان هنرهای رزمی و نظامی بعنوان هنرپیشگان فرعی محبوس در زندان استفاده شده است . اینجاست که شما با وجود سطحی بودن مبارزات رزمی (که البته برای یک فیلم کمدی آن هم برای جثهء کوچک راب اشنایدر بسیار هم قابل قبول است) استن را بعنوان یک قهرمان باور می کنید . در کنار تمام این مسائل فیلم مملو از پیامهای آموزنده است . جلوگیری از خشونت ، تقبیح کودک آزاری و تجاوز ، عشق پاک و بی واسطه ، نمایش مضرات سیگار و ... . بنظر می رسد که اشنایدر در اولین فیلمش توانسته در حد کفایت مخاطبین را جذب کند . برای یک بازیگر موفق در جایگاه یک کارگردان این می تواند سکوی پرتاب قدرتمندی باشد .

بد نیست بدانید که :

1 - احتمالا به زودی دومین فیلم راب اشنایدر تحت عنوان برگزیده (The Chosen One) اکران خواهد شد . در این فیلم اشنایدر علاوه بر کارگردانی و بازیگری در سمت نویسنده و تهیه کننده نیز حضور دارد .

2 - در این فیلم شاهد آخرین بازی هنری گیبسون (در نقش شورت) هستیم . وی در سن 73 سالگی در گذشت .

3 - شما در این فیلم رندی کوچر ، دان فرای ، باب سپ (قهرمانان مبارزهء نظامی) ، برندن مولال (بازیکن حمله سابق تیم فرسنو بولداگز) و دیاگو کورالس (قهرمان بوکس جهان) را می بینید .

4 - راب اشنایدر سر صحنه فیلم به دلیل گرما زدگی و مسمویت غذایی غش کرد !!!! .

 

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸
تگ ها : big stan ، comedy ، action