ف ی ل م

از نگاه یک بینندهء عام

شما زشت تر هستید یا ما ؟

منطقه ٩ (District 9)

کارگردان : نیل بلامکمپ
نویسنده : نیل بلامکمپ ، تری تچل
بازیگران : شارلتو کپلی

ژانر : علمی - تخیلی ، تریلر ، اکشن
محصول سال : 2009

تگ لاین : اینجا از شما استقبال نمی شود !

در یک ماه اخیر تا دلتان بخواهد فیلمهایی با مضمون موجودات فضایی دیده ام : اگاهی (Knowing) ، ترنسفرمرها: انتقام فالن (Transformers: Revenge of the Fallen) ، هیولاها بر علیه بیگانگان (Monsters Vs. Aliens) ، روزی که زمین پابرجا ماند (The Day The Earth Stood Still) و گریز به کوهستان ویچ (Race to Witch Mountain) . کاری به این فیلمها ندارم ، فقط جالب است که امسال بازار فیلمهای فضایی کاملا داغ بوده است.

همیشه با دیدن اینگونه فیلمها سئوالی در ذهنم مطرح می شود . چرا اکثر آنها عجیب غریب و جانور شکل هستند ، و چرا همگی آنها از ما بسیار پیشرفته تر ، باهوش تر ، تکامل یافته تر و برتر هستند !! . تمام این فیلمها همگی به کنار ، منطقه 9 چیز دیگری بود !!! .

نیل بلامکمپ هنرمند جوانی ست . تخصص اصلی او طراحی جلوه های ویژه است . چهار سال پیش اولین فیلم خود را به اسم زنده در جوبرگ (Alive in Joburg) ساخت . یک فیلم کوتاه و مستند گونه در رابطه با موجودات فضایی . همان فیلم دستمایه ای شد برای ساخت آخرین و موفق ترین اثرش : منطقه 9 . در ابتدا شما یک فیلم مستند را می بینید که به زیبایی پرداخته شده است . فیلم مستندی در رابطه با حضور 20 سالهء موجودات فضایی در کمپی در آفریقا . اینکه چرا اینبار بر خلاف همیشه موجودات فضایی بجای ایالتهای مختلف آمریکا ، نقطهء دیگری از زمین را برای فرود انتخاب کرده اند به خاطرات کودکی بلامکمپ و زندگی در آفریقا بر میگردد . اما نگران نباشید !! . آمریکا طبق معمول برای کنترل ماجرا در آنجا حضور دارد ! . در ابتدای فیلم دوربین با ویکس ون دمرو (با بازی شارلتو کپلی) به عنوان یکی از اعضای سازمان کنترل کننده امور مربوط به فضاییها مصاحبه می کند . امکان ندارد با دیدن ریخت ، قیافه ، تیپ و لهجهء او حدس بزنید که همین مرد تبدیل به قهرمان داستان می شود . مخصوصا اینکه چهرهء او بعنوان بازیگر برای ما شناخته شده نیست . تنها کاری که تا کنون انجام داده کارگردانی ، نویسندگی و تهیه کنندگی یک فیلم ناشناخته به اسم Spoon در سال 2008 است . و البته بازیگری در همان فیلم کوتاه بلامکمپ . آغاز فیلم کاملا گیرا و جذاب است . شما یک فیلم مستند می بینید که کاملا ساختگی ست ! . این مسئله اولین چیزی را که سبب می شود این است که شما حضور دوربین را هرگز فراموش نکنید . نکته جالب در این است که از یک جایی ، بدون آنکه درست بفهمید کجا ، فیلم دیگر از حالت مستند خارج می شود . اما تا انتها به هر شکلی شما حضور دوربین را همچنان حس می کنید . یا با لرزشها هنگام دویدن ، یا با پاشیدن خون روی لنز دوربین ! .

داستان فیلم جدا از تخیلی بودنش چیزهایی را در ذهن شما تداعی می کند . بیگانگانی که انسان آنها را تحت اختیار خود در آورده است و در عین حال انسانهایی که با یکدیگر بر سر قدرت می جنگند و در این بین منفعت این جنگ عاید همین بیگانگان می شود . در منطقهء شمارهء 9 ، محل نگهداری حدود 2 میلیون موجود فضایی که بدلیل نقص فنی سفینهء فضایی خود به کرهء زمین پناه آورده اند ، همه نوع ظلم صورت می گیرد . در این فیلم موجودات فضایی بصورت درماندگانی نمایش داده می شوند که اینبار تحت سلطهء بشر در آمده اند . اما با این وجود طی یک حرکت 20 ساله برای احیای سفینه و بازگشت به سیاره خود تلاش می کنند و در انتها نیز موفق می شوند . 20 سال به اندازه ای کافی است برای اینکه این موجودات در کرهء زمین پذیرفته شوند . حتی شما شخصیتهای فیلم را می بینید که با این موجودات حرف می زنند ! در صورتیکه برای شما صحبتهای آنها بصورت زیرنویس نمایش داده می شود ! . بله . سازگاری در هر شرایطی بین همه موجودات امکان پذیر است ، اما کسی از عاقبت امر اطلاعی ندارد !!! . این فیلم می تواند تا حد زیادی خواسته های شما را پوشش دهد : کارگردانی خوب ، بازیهای یک دست و روان ، جلوه های ویژهء قابل قبول و حتی برانگیختگی احساسات .

تنها یک چیز این فیلم مرا راضی نمی کند . اینکه چرا باید موجودات فضایی به شکل سوسک (یا به قول خود فیلم میگو !!!) نمایش داده شوند . با پنجه هایی عجیب و غریب و ظاهری چندش آور ، و رفتاری وحشیانه و دور از تمدن !!! . اینجاست که شما کمی برایتان قبول اینکه اینها مهندسانی فوق العاده با قابلیتهای بالا هستند و توانسته اند چنان سفیه ای را بسازند دشوار می شود !! . شما در صحنه ای از فیلم کریستوفر جانسون (تعجب نکنید ! این اسم قهرمان فضایی داستان است ! ) را می بینید که در چند ثانیه با سر هم کردن چند قطعه بمبی را می سازد ! . کودک فضایی را می بینید که سفینهء فضایی را راه اندازی می کند ! . شک نکنید ، اینها استادان و مهندسانی هستند که تکنولوژی ناب را در اختیار دارند . اما صبر کنید ، با نگاه به چهره و رفتار آنها ، خیر ! ، باورش کمی سخت است ! .

این فیلم سرگرم کننده می تواند به راحتی علاقه مندان فیلمهای علمی - تخیلی (اگر خیلی سخت گیر نباشند) را راضی کند.

بد نیست بدانید که :

1 - در پایگاه اطلاعاتی اینترنتی فیلم (IMDb) این فیلم موفق شده است از نگاه مردم سرتاسر جهان در جایگاه 80 در برترین فیلمهای تاریخ سینما قرار بگیرد . در این فهرست در حال حاضر فیلم شماره 79 بعضی ها داغش رو دوست دارن (Some Like it Hot) محصول 1959 و در رتبه 81 حیثیت (The Prestige) محصول سال 2006 قرار گرفته است . این فهرست داینامیک بوده و هر لحظه در حال بروزرسانی است .

2 - فیلم تبلیغات جالبی در انگلستان و آمریکا داشت . پوسترهایی بر روی ساختمانها ، اتوبوسها و معابر نصب شده بود بدین مضمون : فقط برای انسانها . غیر انسان ممنوع ! (For Humans Only . No-Humans Banned) . در این پوستر موضوع آن و نام فیلم درج نشده و تنها به ذکر آدرس سایت فیلم در پایین آن اکتفا شده بود .

3 - برای انتهای فیلم 6 پایان مختلف طراحی شده بود که حاصل آن چیزی بود که شما دیدید .

4 - در انتهای فیلم جملهء مهمی را از زبان کریستوفر خطاب به ویکس می شنوید :  3Years. I Promise (اشاره به اینکه 3 سال زمان لازم است تا در دستگاه ریکاوری ویکس به حالت طبیعی بازگردد) . همین جمله باعث شده که از هم اکنون زمزمه های ساخت قسمت دوم این فیلم به گوش برسد . فیلمی احیانا تحت عنوان Distrcit 10 .

5 - فراموش نکنید ! . تهیه کنندهء فیلم پیتر جکسون (کارگردان سه گانهء ارباب حلقه ها) است .

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠
تگ ها : district9 ، action ، thriller ، sci-fi

هرگز اینگونه لبخند نزن !ا


مرگ در ونیز (Death in Venice)

کارگردان : لوچینو ویسکونتی
نویسنده : لوچینو ویسکونتی (بر اساس رمان توماس مان)
بازیگران : درک بوگارد ، بیورن اندرسون

ژانر : دراما ، فانتزی
محصول سال : 1971

تگ لاین : داستان مشهور مردی که کمال زیبایی رهایش نمی کرد .


از همین ابتدا بگذارید صحبتمان را دو قسمت کنیم : داستان و فیلم .

1 - تا آنجا که من می دانم کمتر پیش می آید که فیلمی را از رمانی اقتباس کنند و آن فیلم بتواند ارزشهای کتاب را در خود حفظ کند . (البته در این بین انجمن شاعران مرده (Dead Poets Society) جزو استثناها است !) . مرگ در ونیز بازتابی از زندگی شخصی نویسندهء آن ، توماس مان ، است که با وجود داشتن همسر و 6 فرزند تمایلات همجنسگرایانه خود را در آثارش آشکار می سازد . اما فیلمنامهء ویسکونتی چندان به توماس مان پایبند نیست . اساس داستان را گرفته و به خواست خود آنرا تغییر داده است ، آن هم یک تغییر هدفمند !! . داستان فیلم دربارهء سفر پروفسوری مشهور به نام گوستاو ون آشنباخ (با بازی درک بوگارد) ونیز است که در هتل محل اقامتش فریفتهء پسر بچه ای نوجوان و زیبارو با نام تاتزیو (با بازی بیورن اندرسون) می شود . فیلم با نمایش پروفسور سوار بر کشتی و در راه عزیمت به ونیز و موسیقی اعجاب انگیز گوستاو مالر آغاز می شود . شغل پروفسور در کتاب نویسنده و در فیلم آهنگساز است . می بینید ؟ گوستاو !! آهنگساز !! بنظر میرسد ویسکونتی بجای وفاداری به مان بیشتر به مالر توجه نشان داده است .

2 - فیلم 130 دقیقه ای مرگ در ونیز جان شما را به لبتان می رساند تا تمام شود ! . ویسکونتی از بزرگان سینمای ایتالیا ست . شکی در آن نیست . اما فیلمهای قدیمی با این فرمت از سینمای اروپا چندان مورد علاقه من نیست . روند فیلم بسیار کند است ، بازی بازیگران بیشتر شبیه تئاتر است تا سینما ، حرکتهای دوربین ناگهانی و با لرزش انجام می شود و چندین و چند دلیل دیگر که این فیلم را از فهرست فیلمهای مورد علاقه من خارج کند . داستان کتاب در رابطه با تمامی وسوسهء درونی و عشق مردی بزرگسال به پسر بچه ای نوجوان است . عشقی فراتر از شهوت و نیاز . عشقی در ستایش زیبایی . بحثهای فلسفی بسیار ارزشمندی بین گوستاو و دوستش آلفرد در می گیرد . افکار گوستاو با وجود داشتن همسری که دوستش دارد حول علاقه اش به پسر بچه می گذرد . خلاصه بگویم : همه چیز در ذهن گوستاو می گذرد و در بحثهایش با آلفرد . این یعنی همان کتاب ! . همان چیزی که تصویر سازی اش بسیار سخت و در بعضی مواقع غیر ممکن است . نه آنکه ویسکونتی نتوانسته باشد ! ، نه ! ، منتها فیلم کسالت بار و خسته کننده شده است .

نکات زیبایی در فیلم وجود دارد که چون کتاب را نخوانده ام نمیدانم شاهکار مان است یا استادی ویسکونتی . در صحنه ای که گوستاو وارد لابی هتل می شود تاتزیو را می بیند که پشت پیانو نشسته و به سادگی "برای الیز" بتهوون را می نوازد . شاید این تنها قسمتی از فیلم باشد که نوایی به جز سمفونی 3 و 5 مالر به گوش می رسد . آنهم یکی از عاشقانه ترین آثار بتهوون ! . شما گوستاو را میبینید که عاشقانه تاتزیو را نگاه می کند و به ناگهان وارد خاطراتش می شوید . یک فاحشه خانه و دخترکی زیبا که پشت پیانو نشسته و همین قطعه را می نوازد . در خاطرات گوستاو شما مدام همسر او را می بینید . اما در این صحنه و این آهنگ ، فاحشه ای نمایان می شود . اینکه ویسکونتی می خواهد این دو حس را یکسان نمایش دهد یا بگوید که در این صحنه عشق جای خود را به شهوت می دهد . هر چه که هست حرکت هوشمندانه است برای اینکه ذهن شما را درگیر کند .

در صحنه ای دیگر گوستاو را می بینید که برای ابراز عشقش به آرایشگاه می رود ، اصلاح می کند ، موهای خاکستری اش را رنگ می کند ، خود را بزک می کند و شاد و خندان به هتل بر می گردد . در انتهای فیلم او را در کنار ساحل ، در حال تماشای دعوای تاتزیو با دوستش می بینید . آزرده می شود . شکسته می شود . رنگهای مصنوعی از کنار گوشهایش بر روی صورت سفیدش جاری می شود . و اینجاست که "مرگ در ونیز" به سراغش می آید . گوستاو با تمام فلسفه هایی که می بافد ، در راه مبارزه با نفسش فدا می شود .

مرگ در ونیز فیلم خوبی ست . تنها به این دلیل که از کتاب خوبی اقتباس شده . اما  شاید برای کسی مثل من که دیگر حال و حوصله کتاب خواندن را ندارد ، اثر قابل قبولی باشد .

بد نیست بدانید که :

1 - برت لنکستر بازیگر مطرح آمریکایی بسیار مشتاق ایفای نقش گوستاو بود . اما برای این نقش درک بوگارد انتخاب شد .

2 - این اثر دومین فیلم از سه گانهء مشهور ویسکونتی می باشد . فیلم اول نفرین شدگان (La Caduta Degli Dei) محصول 1969 و فیلم سوم لودویگ (Ludwig) محصول 1972 است .

3 - مارک برنز ، بازیگر نقش آلفرد ، دوست و هم صحبت گوستاو ، اعتراف کرده است که از دیالوگهای فلسفی که داشته چیزی متوجه نشده است ! .

 

 

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩
تگ ها : death in venice ، drama ، fantasy

آنجا که جثه بی اهمیت می شود


استن گنده (Big Stan)

کارگردان : راب اشنایدر
نویسنده : جاش لایب
بازیگران : راب اشنایدر ، دیوید کارادین ، جنیفر موریسون

ژانر : کمدی
محصول سال : 2007

تگ لاین : زندان گردن کلفت جدیدی دارد ... یک گردن کلفت کوچک !

استن گنده (Big Stan) تمامی پارامترهای یک کمدی متوسط را داراست : یک کمدین سوپراستار ، یک زن زیبا و به ظاهر خنگ ، چند شوخی اروتیک همراه با نمونه های چندش آور آن ، چند فحش و دشنام ابتکاری ، یک داستان خطی و ساده ، و در انتها یک دوراهی برای قهرمان داستان که با انتخاب راه احساسی ، به نتیجهء خوب هر دو راه دست می یابد ! .

راب اشنایدر هنرمند توانایی ست ، یکی از بهترین کمدین هایی که سراغ دارم . آن قد کوتاه و موهای فرفری و لهجه های عجیب و غریب و زرنگیهای مضحکش بسیار راحت تر از آدام سندلر و و بن استیلر من را می خنداند !! . حالا برای اولین بار در این فیلم او را در مقام یک کارگردان می بینیم . کارگردانی یک فیلم سادهء کمدی کار چندان سختی نیست ! . تنها با اتکا به شوخی های تصویری و کلامی و قدرت بازیگران  و داستانی جذاب می توان یک اثر به نسبت قابل قبول را ارائه نمود . این همان چیزی است که راب اشنایدر به خوبی از پس آن بر آمده است . استن (با بازی راب اشنایدر) یک کلاهبردار ثروتمند است که با حکم دادگاه به 3 سال حبس محکوم می شود . این حکم قرار است از 6 ماه دیگر اجرا شود و استن فقط 6 ماه فرصت دارد تا خود را برای مقابله با خطرات درون زندان (که مهمترین آن تجاوز است !!) آماده کند . او با کمک پیرمردی که قهرمان هنرهای رزمی است و خود را استاد (مستر) خطاب می کند (با بازی دیوید کارادین) بصورت فشرده تبدیل به قهرمانی شکست ناپذیر می شود . استن در زندان با زهره چشم گرفتن از قلدرهای آنها تبدیل به رهبر زندانیان می شود و سعی می کند با خشونت و از همه مهمتر تجاوز در آنجا مقابله کند . در همین بین هم او درگیر مجادله های گوناگونی با همسر زیبایش ، میندی (با بازی جنیفر موریسون) ، است که چند موضوع فرعی را در فیلم رقم می زند . رئیس زندان آدم سودجویی است که می خواهد با ترویج خشونت باعث تعطیل شدن زندان و واگذرای زمین آن برای احداث یک شهرک ویلایی به یک گنگستر شود . استن بر سر دوراهی کمک به زندانیان و تحمل 3 سال حبس ، و کمک به رئیس و آزادی قرار می گیرد و آنطور که مسلم است راه اول را انتخاب می کند . داستان فیلم به همین سادگی ست و به همین سادگی هم به تصویر کشیده شده است .

بزرگترین نقطهء قوت فیلم انتخاب بسیار بجا و مناسب بازیگران آن است . از راب اشنایدر که بگذریم ، دیوید کارادین بهترین انتخاب برای نقش استاد است . وی چهرهء شاخص و مشهوری برای علاقه مندان فیلمهای رزمی ست . شاید در این اواخر او را با بازی در نقش بیل در فیلم بیل را بکش (Kill Bill) به یاد بیاوریم . چهرهء تکیده و شکستهء او و نوع زندگی و رفتارش این حس را در شما ایجاد می کند که کاردین حال در پیری از مبارزه های عجیب و غریب خود خسته شده و تنها آمده است تا شاگردی به نام استن را به قدرت برساند ! . تا دلتان بخواهد در این فیلم از حضور قهرمانان هنرهای رزمی و نظامی بعنوان هنرپیشگان فرعی محبوس در زندان استفاده شده است . اینجاست که شما با وجود سطحی بودن مبارزات رزمی (که البته برای یک فیلم کمدی آن هم برای جثهء کوچک راب اشنایدر بسیار هم قابل قبول است) استن را بعنوان یک قهرمان باور می کنید . در کنار تمام این مسائل فیلم مملو از پیامهای آموزنده است . جلوگیری از خشونت ، تقبیح کودک آزاری و تجاوز ، عشق پاک و بی واسطه ، نمایش مضرات سیگار و ... . بنظر می رسد که اشنایدر در اولین فیلمش توانسته در حد کفایت مخاطبین را جذب کند . برای یک بازیگر موفق در جایگاه یک کارگردان این می تواند سکوی پرتاب قدرتمندی باشد .

بد نیست بدانید که :

1 - احتمالا به زودی دومین فیلم راب اشنایدر تحت عنوان برگزیده (The Chosen One) اکران خواهد شد . در این فیلم اشنایدر علاوه بر کارگردانی و بازیگری در سمت نویسنده و تهیه کننده نیز حضور دارد .

2 - در این فیلم شاهد آخرین بازی هنری گیبسون (در نقش شورت) هستیم . وی در سن 73 سالگی در گذشت .

3 - شما در این فیلم رندی کوچر ، دان فرای ، باب سپ (قهرمانان مبارزهء نظامی) ، برندن مولال (بازیکن حمله سابق تیم فرسنو بولداگز) و دیاگو کورالس (قهرمان بوکس جهان) را می بینید .

4 - راب اشنایدر سر صحنه فیلم به دلیل گرما زدگی و مسمویت غذایی غش کرد !!!! .

 

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸
تگ ها : big stan ، comedy ، action

قهرمانان نمی میرند

 

شگفت انگیزها (The Incredibles)

کارگردان: بِرد برد (Brad Bird)
نویسنده: بِرد برد (Brad Bird)
گویندگان: کرگ نلسون، هولی هانتر، ساموئل جکسون، جیسون لی

ژانر: انیمیشن، حادثه ای، کمدی، خانوادگی
محصول سال: 2004

تگ لاین: افتخار آفرینی مستلزم جسارت است.

همه ما، حداقل در رویاهای کودکیمان آرزوی داشتن یک نیروی خارق العاده مثل زور خیلی زیاد یا توانایی پرواز کردن و یا انجام سایر کارهای محیرالعقول را در خیالاتمان دوره می کردیم و در همان حال چنین می پنداشتیم که داشتن چنین نیرویی یک زندگی بی نقص را برایمان رقم خواهد زد. انیمیشن شگفت انگیزها این رویای ما را بر پرده سینما عینیت می بخشد.
شرکت دیسنی و پیکسار در ششمین همکاری مشترک خود خانواده ای را خلق کرده اند که هر کدام از افرادش نیرویی شگفت انگیز دارد و این نیروی شگفت انگیز مسئولیت ها و همچنین دردسرهایی برایشان به همراه دارد. دردسر هایی که جامعه برای هضم انسان های غیر عادی دارد و مسئولیت هایی که یک انسان غیرعادی در برابر انسان های عادی جامعه در خود احساس می کند. همان جامعه ای که از درک او به عنوان یک قهرمان عاجزند. تلاش قهرمانان این داستان برای معمولی زندگی کردن، تلاش یک انسان غیرعادی برای عادی بودن، گرجه ستودنی ولی ناموفق و خنده دار است.
صحنه های اکشن جذاب و نفس گیر دست به دست کمدی شیرین و دلپذیر فیلم می دهند تا بیننده را در تمام مدت محکم به صندلیش بچسباند.
این انیمیشن به فارسی هم دوبله شده است که در آن از لهجه های مختلف برای توصیف کاراکترها به بهترین شکل استفاده شده است و دیالوگ ها چنان هوشمندانه دوبله شده اند که گویی از همان ابتدا به فارسی گفته شده اند.

شگفت انگیزها در مراسم اسکار سال 2005 دو تندیس اسکار رو به خودش اختصاص داد که یکی از آنها جازه بهترین انیمیشن سال بود.

بد نیست بدانید که:

1. بیشتر داستان در شهری به اسم متروویل اتفاق می افتد. اسم این شهر ترکیبی از دو اسم متروپلیس و اسمال ویل است که به ترتیب محل زندگی و محل بزرگ شدن سوپرمن هستند.
2. در طول مدت فیلم 35 انفجار، 189 بار فشار دادن دکمه و 640 شلیک تفنگ اتفاق می افتد.

 

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸
تگ ها : the incredibles ، animation ، adventure ، comedy

نه اینجا ، و نه هیچ جای دیگر

جایی دیگر (Elsewhere)

کارگردان : ناتان هوپ
نویسنده : ناتان هوپ
بازیگران : آنا کندریک ، تانیا ریموند ، چاک کارتر ، جان گرایز ، پال وزلی

ژانر : تریلر ، جنایی ، دراما
محصول سال : ٢٠٠٩

تگ لاین : هر شهری اسرار خود را دارد .

ناتان هوپ را بیشتر بعنوان فیلمبردار می شناسند تا کارگردان . در هر حال چه در کارگردانی و چه فیلمبرداری شخصیت چندان شناخته شده ای به حساب نمی آید . جایی دیگر (Elsewhere) دومین فیلم وی بعد از خوش شانس (Lucky) در مقام کارگردان و فیلمنامه نویس است . داستان فیلم به اندازه کافی جذاب و پر کشش است که شما را تا انتهای فیلم همراه کند . به شرط آنکه بتوانید تا انتهای فیلم بازی بازیگران آن را تحمل کنید ! . جیلین (با بازی تانیا ریموند) دختر جوان ، پر شر و شور ، جذاب و تقریبا هرزه ای است که از طریق اینترنت با مردی آشنا و پس از دیدار با او ناپدید می شود . داستان فیلم حول تلاش سارا (با بازی آنا کندریک) ، دوست صمیمی جیلین ، برای یافتن او و فهمیدن سرنوشت دوستش می باشد . می بینید که داستان فیلم به خودی خود پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر موفق و تاثیر گذار را دارد . تا اینجا ناتان هوپ در مقام فیلنامه نویس به خوبی توانسته نقش خود را ایفا کند . اما وقتی به کارگردانی و بازیگری میرسیم قضیه متفاوت می شود . تانیا ریموند به خوبی از پس نقش خود بر می آید و این امر با کمک شخصیت پردازی خوبی که در فیلمنامه وجود دارد کامل می شود . اما نقش او در فیلم کوتاه است و داستان توسط دیگر بازیگران آن شکل می گیرد . بازی ضعیف و تصنعی آنا کندریک بیشتر از آن که او را دختری مثبت ، باهوش و در عین حال جذاب نشان دهد ، از او شخصیتی پخمه و دست و پا چلفتی می سازد . در بخش ابتدایی فیلم ، تا قبل از گم شدن جیلین ، هیچ چیز بین این دو دوست رخ نمی دهد تا شما برداشت صمیمیت آتشینی بین آنها احساس کنید ! . در صورتیکه تمام مبنای داستان حول همین صمیمیت و سماجت سارا برای یافتن دوستش رقم می خورد . آقای تاد (با بازی جان گرایز) کاملا بی منطق ، غیر قابل توجیه و بی دلیل ترسم می شود و شما هیچ دلیل قابل قبول ، پخته و کار شده ای را برای توجیه رفتارش از فیلم دریافت نمی کنید (البته ذکر تنها چند جمله کوتاه در پایان فیلم علت رفتار او را غیر مستقیم به شما می فهماند که بیشتر شبیه دیکتهء موقعیت است تا نمایش مفهوم !!)

فیلم پر از صحنه ها ، شخصیتها و اتفاقهای بی دلیل و زائد است . به نظر می رسد که نمایش ضعیف دو شخصیت خام فیلم (بیلی و افسر پلیس) تنها برای ازدیاد مظنونین صورت گرفته است ! . اینکه چرا پس از گذشت 5 سال همچنان تلفن همراه دختر گم شده شارژ دارد ! . اینکه چرا آقای تاد تظاهر به حساسیت به عطر و بوی سیگار می کند ! . اینکه چرا در این شهر تنها و تنها یک پلیس حضور دارد که بدلیل لجبازی او با سارا هیچ کس دیگری برای پیگیری ماجرا وجود ندارد ! . اینکه چطور همین پلیس به حرف یک زن دیوانه که دخترش را 5 سال پیش گم کرده گوش می کند و چند تیم پلیسی را تنها با استناد بر صحبتهای او روانهء صحنهء جرم می کند ! . و چندین و چند چرای دیگر که تقریبا همگی بی پاسخ می ماند . نه !! بنظر می رسد حتی فیلنامه هم جای کار بیشتری داشت ! .

جایی دیگر فیلم خوبی نیست . از آن دسته فیلمهاست که بعد از گذشت چند روز به طور کامل فراموشش می کنید . اما بی شک ارزش یک بار دیدن را دارد . مخصوصا به شخصه از دیدن فیلمهایی که بی قیدی جوانان را به هر شکلی نشان می دهد لذت می برم !!!.

بد نیست بدانید که :

1 - تانیا ریموند را همگی برای بازی نقش الکس در سریال Lost می شناسیم .

2 - شاخص ترین اثر در کارنامه ناتان هوپ کارگردانی و فیلمبرداری چند اپیزود از سریال CSI است .

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٧
تگ ها : elsewhere ، thriller ، crime ، drama

من را به جهنم ببر، اما نه به هر قیمتی!ا

مرا به جهنم بکش (Drag Me To Hell)

کارگردان : سام ریمی
نویسنده : سام ریمی ، ایوان ریمی
بازیگران : الیسون لومن ، جاستین لانگ ، لورنا ریور

ژانر : ترسناک ، تریلر
محصول سال : ٢٠٠٩

تگ لاین : کریستین براون شغلی خوب ، دوست پسری عالی و آینده ای درخشان دارد . اما در عرض سه روز ، به جهنم خواهد رفت .

اولین انتظاری که از یک فیلم ترسناک در بیننده ایجاد می شود "ترس" است !! ، منتها نه به هر قیمتی !! . مهمترین نکته ای که یک فیلم ترسناک را متمایز می کند مبنا و اساس ایجاد وحشت در بیننده هست . جنگیر (The Exorcist) را به یاد بیاورید . اساس آن بر مبنای حلول روح پلیدی در کالبد یک دختر بیگناه و جوان بود که جریانات فیلم را رقم می زد . یا همین اواخر ، آینه ها (Mirrors) که به واقعه ای در هتلی بر میگشت که شخصیت های یک زن با بیماری اسکیزوفرنی طی یک آزمایش در آینه ها اسیر شده و باعث وحشت تماشاچی می شدند . در هر حال ، هر فیلم ترسناکی پایه و اساسی دارد که بر مبنای آن زمینه های ترس برای بیننده فراهم می شود .

به گفته خیلیها مرا به جهنم بکش (Drag me to Hell) ترسناکترین فیلم سال 2009 لقب گرفته است . فیلمی که با تکیه بر صحنه های چندش آور شما را می ترساند ! . بیایید اساس این فیلم را با هم مرور کنیم : گناهکار توسط شیاطینی که برخواسته از طلسمی قدیمی هستند ، طی مراحلی که در سه روز اتفاق میوفتد ، به جهنم برده می شوند . این موضوع به خودی خود ترسناک و وحشت آور است . اولین انتظاری که در من بیننده ایجاد شد این بود که قهرمان داستان باید مرتکب خطایی غیر قابل بخشش در حق فرد مظلوم و بی دفاعی شده باشد تا مستحق چنین سرنوشت شومی شود . کریستین براون (با بازی الیسون لومن) دختری ساده ، مهربان و تا حدودی دوست داشتنی است که در بانک مسئول امور وام و صد البته جویای ترقی می باشد . عجوزه ای چندش آور و مشمئز کننده به نام خانم گانوش (با بازی لورنا ریور) برای آنکه بتواند خانه اش را که بدلیل تاخیر در پرداخت بدهی قرار است توسط بانک مصادره شود به کریستین مراجعه می کند . اون قبلا دو بار از بانک مهلت گرفته است و این بار کریستین بر اساس اختیاراتی که مدیر بانک به وی می دهد ، برای رسیدن به ترقی در کار خود ، قاطعانه با تمدید مجدد مهلت مخالفت می کند و پیرزن را به شدت می رنجاند. کریستین از نظر مدیر عمل درستی را انجام می دهد. از نظر من هم همینطور ! چون اولا انجام وظیفه چیزی است برای دفعه سوم استثنا نمی پذیرد ، و از آن مهمتر خانم گانوش به قدری مضحک ،‌ کثیف و رذل نمایش داده می شود که شما ابدا نمی توانید از تصمیم کریستین دلگیر شوید ! . طی عملیات عجیب و غریب و بی اساسی که در پارکینگ بانک بر اثر حملهء محیر العقول خانم گانوش به کریستین رخ می دهد (که بیشتر بجای ترسناک بودن خنده دار و مشمئز کننده هست) دختر جوان توسط عفریتهء داستان طلسم می شود . همین !! . شما بر همین مبنای مسخره و بی دلیل باید شاهد زجر کشیدن دختر جوان در طول فیلم بوسیلهء شیاطینی باشید که منتظر هستند اون را در روز سوم به جهنم ببرند ! . به تمام اینها اضافه کنید تحقیر و توهین مادر کلی دالتون ، دوست پسر کریستین (با بازی جاستین لانگ) و دشمنیها و دسیسه های استو رابین ، همکار و رغیب کریستین (با بازی رگی لی) !!! . واقعا که کریستین جوان مستحق نگارش چنین فیلنامهء بی اساسی نیست ! .

من را به جهنم بکش تنها با تکیه بر ضرباهنگ سریع (آن هم نه در همهء فیلم!) و استفاده از اصل غافلگیری شما را می ترساند . نه کارگردانی شما را راضی می کند و نه بازیگران آن . شاید این فیلم مناسب یک محفل دوستانه باشد که عادت دارند در حین تماشای فیلمهای ترسناک ، کمی هم دسته جمعی بخندند !! .

بد نیست بدانید که :

١ - سام ریمی همان کارگردان سه گانهء معروف مرد عنکبوتی (Spider-Man) است .

2 - در ابتدا قرار بود نقش کریستین توسط الن پیج (بازیگر نقش جونو در فیلم Juno) بازی شود که به دلیل تداخل با برنامه هایش مقدور نشد .

3 - جاستین لانگ را در طول فیلم مشغول استفاده از محصولات گوناگون اپل (Apple) می بینیم . در حقیقت جاستین لانگ سخنگوی محصولات کامپیوتری اپل می باشد .

4 - در تعدادی از صحنه ها که ماشین خانم گانوش دیده می شود شماره پلاک آن 99951 مشخص است . در صحنه ای که پلاک برعکس نمایش داده می شود شما پلاک را IS666 می خوانید .

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦
تگ ها : drag me to hell ، horror ، thriller

سرآغاز

مدتها بود در کنار نوشتن وبلاگی در ارتباط با موسیقی (Albumnow) ، وسوسه تاسیس وبلاگی جدید در رابطه با سینما و نوشتن در مورد فیلمهایی که میبینم نیز قوت گرفته بود . حالا این قصد ، تبدیل به عمل شد . نقدها و صحبتها حرفه ای نیست . برگرفته از حس درونی و نوع رابطه برقرار کردن با فیلمها ست . شاید موافق باشید ، شاید مخالف . قرار نیست که مطالب به ارزش فیلمی اضافه یا از آن بکاهد . تنها قصد این است که حسی که از یک فیلم ، با واسطهء "فیلم" بودنش ، "داستان" بودنش ، "روایت" بودنش و "هنر" بودنش مورد چالش قرار گیرد . امید که این وبلاگ هم مانند وبلاگ قبلی دوام یابد و مخاطبین خود را پیدا کند .

  
نویسنده : بردیا.ب ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦
تگ ها :